تبليغاتX
کلبه عشق

کلبه عشق

عشق دختر و پسر.ترس

من دوست دارم داستانها یم را سطر به سطر بنویسم.

شبیه سطرهای شعر.

اینجوری احساس میکنم شاعر شده ام!

بعد وقتی یک سطر عادی را خلق میکنم

برایم می شود زیباترین اثر دنیا!

مثل همین نوشته هایی که دارند روبروی چشم های تو عرض اندام میکنند!

من عاشق شعر هستم!

در بین تمام شعر های دنیا یک بیت شعر را همیشه تکرار میکنم با خودم.

منظورم همان بیتی که شده ورد زبان من و چشم های تو!

همان بیتی که شده ورد زبان من و سکوت مهربان و شرجی تو!

منظورم "دوستت دارم"است!

هر بار که این جمله را تکرار میکنم تمام ثانیه ها می شوند نت های موسیقی!

من جوان می شوم جوان تر از افتاب !

و تو

زیبا می شوی زیباتر از همیشه!

می بینی؟! چه قدر سطر به سطر نویسی خوب است؟!

این هم یک داستان بکر:

یکی بود یکی نبود.من بودم و تو.ما بودیم و یک جمله زندگی ساز.

"دوستت دارم"!




 

نمی دانم چرا وقتی ادم عجله دارد عقربه های ساعت مثل اسب تند رو حرکت می کنند!

الان هم برای من زمان دارد مثل برق و باد می گذرد.

باید یک مقدار تند تر کار کنم.

۸ دقیقه دیگر پیدایش می شود.

بهتر است روبروی در بنشینم.

نور اتاق هم خیلی مناسب است و روشنایی سه تا هالوژن کوچک رنگ خاصی به فضا داده.

فرم نشستنم هم خیلی خوب است.

باز دچار وسواس فکری همیشگی ام شدم!

از یک ساعت پیش تا به حال ۵ بار کوک سه تارم را کنترل کرده ام...

خب همه چیز روبه راه است.

صدای چرخیدن کلید گم می شود در هیاهوی صادقانه قلبم!

ورود او هم زمان است با بوسه سر انگشت های پر شوق من بر سیم های سه تار.

جمله ام هم ردیف می شود با نت های پخش شده در فضای اتاق:

"تقدیم به تو که زیباترین اهنگ زندگی من هستی"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:48  توسط فائزه  | 

وقتی آموزگارگفت عشق چند بخشه؟

دستم روبالا بردم وباخوشحالی گفتم یک بخش!

ولی وقتی تو رو شناختم،فهمیدم که ۳ بخشه.

۱.عطش دیدن تو....

۲.اندوه بی تو بودن....

۳.شوق با تو بودن.......

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:58  توسط فائزه  | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:47  توسط فائزه  | 

زندگی اجباری

زندگی یعنی نا خواسته به دنیا آمدن

مخفیانه گریستن  / دیوانه وار عشق ورزیدن

و عاقبت در حسرت آنچه دل می خواهد و منطق نمی پذیرد سوختن

 زندگی عجیبه ، چون :

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه

تا نخوای بری ، کسی نمی گه بمون

تا نری کسی قدرتو  نمی دونه

و تا نمیری کسی تو رو نمی بخشه

چه دیر می فهمیم که زندگی همان روزهایی بود که زود سپری شدنش را آرزو می کردیم

زمان طولانی می شه واسه اونا که غصه دارند

کوتاه می شه واسه اونا که شادند

دیر می گذره واسه اونا که منتظرند

زود می گذره واسه اونا که عجله دارند

اما ابدی می شه واسه اونا که عاشقند

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:45  توسط فائزه  | 

 یه روزی فكر ميكردم بدون تو ميميرم
پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم
يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم
تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم
يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي
اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي
يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي
اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي
برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي
فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي
فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي
خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي
منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم
منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم
الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود
خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود
خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه
تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 22:26  توسط فائزه  | 

.


 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:16  توسط فائزه  | 

....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:44  توسط فائزه  | 

پل عشق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 16:38  توسط فائزه  | 

کارت پستالکارت پستالکارت تبریک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:49  توسط فائزه  | 

بریتنی سپيرز

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 15:1  توسط فائزه  | 

.....................................

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10:1  توسط فائزه  | 

.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 21:12  توسط فائزه  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 19:51  توسط فائزه  | 

البوم عکس


كارت پستالكارت

عید مبارک عید مبارککارت پستال

کارت پستالکارت تبریککارت تبریک

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:19  توسط فائزه  | 

قلب

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:29  توسط فائزه  | 

 


 

...

 

 

 

کارت تبریک
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:51  توسط فائزه  | 

 

شمع بی پروانه

 

 

 

 

 

                        

 

                                       

 

 

        

           

              

 گل

گل

                       

زندگي چيست اگر خنده است چرا گريه مي کنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده مي کنيم ؟اگر مرگ است چرا زندگي مي کنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم؟اگر عشق است چرا به آن نمي رسيم؟ اگه عشق نيست چرا عاشقي ؟

                            زلف بر باده مده تا ندهی بر بادم     

                                 ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم    

 می خور با همه کس تا نخورم خون جگر

                                                  سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

                                 زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم

                                   طره را تاب مده تا ندهی بربادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

                                                         غم اغیار مخورتا نکنی ناشادم

رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم

                                                         قد بر افراز که از سرو کنی آزادم

                            شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را

                                یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه   

                                                        شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

                        رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

وفا

 

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار نامه های کهنه ای را که به اشکت تر کنی می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی .



وقتی که تکرار عجیب ثانیه ها از تو می گویند

وقتی که برگ های خشکیده ی خلوت من

از تو می گویند

چگونه است این

که تو خالی از هر جوابی

سایه دار لحظه های مرگ پریشانی ها!

من از سکوت سرد ثانیه ها

نمی هراسم

من از  - این – درنگ مبهم لحظه ها

چه باک دارم

من اینک از تورم سخت فاصله ها

می گویم

از وسعت واژه ی انتظار

می گویم

چگونه است این

که تو از آزار – این – روزها در گریزی؟

وقتی که تکرار ثانیه ها از تو می گویند

           

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:33  توسط فائزه  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:46  توسط فائزه  | 

پل هیجانات

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 21:1  توسط فائزه  | 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:24  توسط فائزه  | 

....

 

 

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:43  توسط فائزه  | 

سرسپرده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 14:26  توسط فائزه  |