شبیه سطرهای شعر.
اینجوری احساس میکنم شاعر شده ام!
بعد وقتی یک سطر عادی را خلق میکنم
برایم می شود زیباترین اثر دنیا!
مثل همین نوشته هایی که دارند روبروی چشم های تو عرض اندام میکنند!
من عاشق شعر هستم!
در بین تمام شعر های دنیا یک بیت شعر را همیشه تکرار میکنم با خودم.
منظورم همان بیتی که شده ورد زبان من و چشم های تو!
همان بیتی که شده ورد زبان من و سکوت مهربان و شرجی تو!
منظورم "دوستت دارم"است!
هر بار که این جمله را تکرار میکنم تمام ثانیه ها می شوند نت های موسیقی!
من جوان می شوم جوان تر از افتاب !
و تو
زیبا می شوی زیباتر از همیشه!
می بینی؟! چه قدر سطر به سطر نویسی خوب است؟!
این هم یک داستان بکر:
یکی بود یکی نبود.من بودم و تو.ما بودیم و یک جمله زندگی ساز.
"دوستت دارم"!

الان هم برای من زمان دارد مثل برق و باد می گذرد.
باید یک مقدار تند تر کار کنم.
۸ دقیقه دیگر پیدایش می شود.
بهتر است روبروی در بنشینم.
نور اتاق هم خیلی مناسب است و روشنایی سه تا هالوژن کوچک رنگ خاصی به فضا داده.
فرم نشستنم هم خیلی خوب است.
باز دچار وسواس فکری همیشگی ام شدم!
از یک ساعت پیش تا به حال ۵ بار کوک سه تارم را کنترل کرده ام...
خب همه چیز روبه راه است.
صدای چرخیدن کلید گم می شود در هیاهوی صادقانه قلبم!
ورود او هم زمان است با بوسه سر انگشت های پر شوق من بر سیم های سه تار.
جمله ام هم ردیف می شود با نت های پخش شده در فضای اتاق:
"تقدیم به تو که زیباترین اهنگ زندگی من هستی"











عید مبارک
















